![]() |
![]() |
|
| (بندرانزلی) |
اريك- امانوئل اشميت نويسنده چهل و سه ساله فرانسوي، حالا ديگر ده سالي است كه به مهمترين نمايشنامه نويس فرانسه و بلكه كل اروپا بدل شده است. نمايشنامه هاي او در اين مدت تقريباً در ۳۰ كشور به روي صحنه رفته اند. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 6:8 توسط شادروز سرخی مجیدی |
|
سرگشتگى در دنياى معاصر ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 6:6 توسط شادروز سرخی مجیدی |
|
سقوط آخرين نشانه های بربريت قديم، يعنی تقسيم رسمی و قانونی انسان ها به دلايل ايدئولوژيک و نژادی در سال های انتهايی قرن بيستم از يک طرف، و از سويی برچيده شدن مرزهای خبر و ارتباطات در پی انقلاب الکترونيک، نويد دستيابی به دنيايی بهتر، انسانی تر و آزاداتر را می داد. اما واقعيت های تلخ در آغاز قرن بيست و يکم نشان از برپايی ديوار های ديگری داشت. جنگ های قومی مذهبی، رشد بيکاری و جنايت، افزايش بی رويه ی جمعيت، فقر، تشديد شکاف طبقاتی، فاصله ی هر چه بيشتر شمال وجنوب، نابسامانی های محيط زيست، همه و همه ما را به عبث بودن اين اميد واهی می رساند، و اينکه رسيدن به صلح و امنيت جهانی، به دنيايی فارغ از تبعيض نژادی و طبقاتی، کاری ساده نيست. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 6:5 توسط شادروز سرخی مجیدی |
|
نوای اسرار آميز" نمايشنامه ای از اريک امانوئل اشميت نمايشنامه نويس فرانسوی است ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 6:3 توسط شادروز سرخی مجیدی |
|
|
پيانو نواز سفر غريب ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 6:0 توسط شادروز سرخی مجیدی |
|
داستان"موسيو ابراهيم و گلهاي قرآن"توسط"اريك امانوئل اشميت" نويسندهي نامدار فرانسوي به رشتهيِ تحرير درآمده است. اين داستان با خوانش مفاهيم دروني جريان تصوف، در قالب روايت زندگي نوجواني يازده ساله و تعامل او با پيرمردي به نام موسيو ابراهيم كه خود يكي از نمونههاي عيني اين تفكر است شكل يافته است. نويسنده در اين اثر با گزينش لحن و سبك نوشتاري ساده و همه فهم مخاطب خويش را به زيباييهاي اين جريان انديشه و زندگي جلب مينمايد. امكاني كه راوي اول شخصِِ داستان اشميت، براي برخورد ساده و نه چندان عميق با دنياي پيرامونش اتخاذ ميكند، علاوه بر جذابيتهايي كه دارد فرصتي را نيز در اختيار نويسنده قرار ميدهد تا حيرتمندي خويش از تاثيرات توصيههاي صوفي مابانهي موسيو ابراهيم را در زندگي پسر به نمايش بگذارد. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 5:59 توسط شادروز سرخی مجیدی |
|
ژیل: "خرده جنایتهای زَنا شوهری"..تو این کتاب زندگی زناشویی رو مثل مشارکت دو قاتل معرفی می کنم. چرا؟ برای این که از همون اول، تنها چیزی که باعث می شه یک زن و مرد با هم باشن خشونته.. حالا اگه این دو قاتل شراکتشونو ادامه بدن و ترک مخاصمه کنن و با هم ازدواج کنن، با هم متحد می شن که علیه جامعه بجنگن. اداعای حق و حقوق و مزایا می کنن، ثمره ی کُشتی شونو -یعنی بچه هاشونو- به رخ جامعه می کشن تا سکوت و احترام بقیه رو کسب کنن. دیگه هرکاری می تونن بکنن: به اسم تعلیم و تربیت به بچه هاشون اردنگی و توسری بزنن و برای بقیه مزاحمت ایجاد کنن و حماقت و سر و صداشون رو به همه تحمیل کنن. خانواده یا به عبارتی دیگه خودخواهی در لباس نوع دوستی... بعد قاتل ها پیر می شن و بچه هاشون می رن تا زوج های قاتل دیگه ای بسازن... آره اینه زندگی زناشویی، شرکتی که اولش پدر مردمو درمی آره بعدش پدر همدیگه رو. یک راه دور و درازیه به طرف مرگ با جنازه هایی که به جا می ذاره. یک زوج جوان می خواد از شر بقیه راحت شه تا با هم تنها بمونن. وقتی پیر شدن هرکدوم می خوان از شر اون یکی خلاص شن. وقتی یه زن و مرد را سر سفره ی عقد می بینین هیچ وقت از خودتون می پرسین کدومشون قراره قاتل اون یکی بشه؟ ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 5:58 توسط شادروز سرخی مجیدی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
اریک امانوئل اشمیت برتولت برشت ساموئل بکت |
|
RSS
|